تبليغاتX
نادر مهدوی کیا
نادر مهدوی کیا
 

يك تكه نان سيرم مي كند

كنار تو بودن اما نه

سراغت را ديگر نگرفته ام

هيچ چيز را تعارف نمي كنم

در خواب باران زده مي شوم

خيس و بي منطق تمام ملافه هاي سفيد را به تن عريان خويش مي كشم

هنوز سوختگي هاي تنم را نشان نداده تركم مي كني

فرسوده مي شوم از اين همه تنهايي

حدس مي زنم چيزي را جايي اشتباه كرده ام

پنهان كرده اند شايد

خطوط چهره ات را

ازخواب بيدار نشده ايم زندگي هاي پرتقالي مان را  تقديم مي كنيم

هرا س و ترديد مرا وادار به وصيت مي كند

حوصله نداشته ام كلافه ام مي كند

همه ماتمزده خوشبخت نمايان مي شويم

هيچ كس نمي داند مجروح شده ام

در ملايمتي عاشقانه

اراستگيم را پنهان مي كنم

اين را خوب اموخته ام

بي پروا نبايد دري را گشود

اين را ديگر از اين پس بايد به كودكمان اموخت

جوانيم درميان اين پله ها به بازي گرفته مي شود

بي سلام و بي جواب رها مي شوم

مبدل به مردی مي شوم

با لبخندهاي خنثي

نمي شود اين روزها چيزي را حبس كرد

هميشه نمي شود در دردهايمان پيش كسوت باشيم

با نان داغ به خانه مي ايم

تا ان دخترك در رختخواب من بتواند حسابي غلطهايش را بزند

خودت خوب مي داني پياده روي كمتر از يك ساعت لاغرم نمي كند بيشتر شايداما كمتر نه

كاش كسي را اين وسطها گم نكرده بودم مي ترسم تو از خواب بيدار شوي مي ترسم خواب زده شوي و تا اخر عمرت ديگر نتواني خوب بخوابي

بيدارت نمي كنم تا بگويم چقدردوستت داشته ام

ترسيده ام و طغيان كرده ام

صبر كرده ام و تمام كرده ام

گريسته ام و گريخته ام

نان ها در دست من بيات مي شود

و چهره ات در نگاه من معلق در هوا مي ماند

حالا برنامه جديدمان اين است كه بنشينم سيگاري روشن كنم يا كه قهوه اي و گوش دهم به عذر خواهي دختركي بي سر و ته

پذيرفتنش را بگذاريم براي بعد

تا اطلاع ثانوي براي بخشيدن دير است حتي براي بخشيدن خودم كه انقدر پياده روي هايمان را طول مي داديم

براي پلاسيده شدن در دستهاي نا مرعي تو هرگز دير نيست

به خيال خود هنوز به همه احترام  مي گذاريم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 10:19  توسط نادر مهدوی کیا |